۱۱ خرداد ۱۳۹۸
خرداد ۱۱, ۱۳۹۸

شهراستخر

خرداد ۱۱, ۱۳۹۸ ۰ دیدگاه

شهراستخر

شهراستخر مانند هگمتانه و شوش و ری ، یکی از شهرهای معمور و مهم ادوار باستانی و بزرگترین و با شکوهترین و پر جمعیت ترین شهرهای پارس بوده ، که از حدود پنج شش سده پیش از میلاد ، یعنی از زمان شاهنشاهی هخامنشی تا سده دهم میلادی ( چهارم هجری ) دایر و آباد و مرکز بازرگانی و سیاست و حکومت پادشاهان و امرای محلی پارس بوده است .

ویرانههای گسترده آن در هفت کیلومتری شمال تخت جمشید، کنار چپ راه شیراز به اصفهان قرار گرفته ، و نمودار شکوه دیرینهای میباشد ، که سه شاهنشاهی بزرگ هخامنشی و اشکانی و ساسانی بآن داده بود . آثار دروازه سنگی آن سوی راست راه شیراز به اصفهان هنوز بر جای مانده ، و ماندههای کاخ ویران شدهاش با ستونها و سر ستونهائی که در گوشه و کنار پراکنده است ، نمودار عظمت دوران آبادیش میباشد .

از تاریخ بنای این شهر که چه زمانی دایر گردیده ، آگاهی درستی در دست نیست . زیرا نبشته و آثاری که تاریخ آنرا از پیش از دوره هخامنشی تعیین نماید دیده نشده ، و آثاری هم که در خلال کاوشها بدست آمده ، بیشتر مربوط به عهد هخامنشی و ساسانی و سدههای نخستین اسلامی میباشد . ولی وجود آب فراوان رودخانه پلوار و زمینهای گسترده حاصلخیز پیرامون آن ، مینمایاند که از دوران کهن ، جایگاه مردمی بوده که در این دیار میزیسته ، و آبادی بزرگی را تشکیل داده بودند .

آنچه میتوان گفت اینست که شهر باستانی استخر در زمان فرمانروائی شهریاران هخامنشی آباد و پر جمعیت و شهر منسوب به پایتخت ( تخت جمشید ) بوده ، و مردم زیادی در آنجا میزیسته ، و محل بازرگانی و کشاورزی و داد و ستد و مقر خاندانهای کهن و سرشناس و برگزیده زمان بوده است .

گسترش شهر را تاریخ نویسان قدیم از (( جلو در )) تا (( جلوگیر )) یعنی پهنای تمام جلگه مرودشت دانسته ، اما چیزی که فعلا” معین و مشهود است ، حدود این شهر از خاور ، تا نزدیکیهای روستای سیدان و فاروق ، و از باختر به روستای زنگی آباد ، و جنوب و شمال آن نیز کوههای تخت جمشید ( کوه رحمت ) و نقش رستم ( کوه حاجی آباد ) بوده است . رودخانه سیوند ( همان پلوار ) که اکنون این نواحی را سیراب میسازد ، از شمال باختری شهر استخر روان است ، و زمینهای اطراف آنرا سیراب و سرسبز و پر کشت و پر درخت ساخته بود .

استخر را تخت طاوس هم میگویند .

پس از آتش سوزی و ویرانی تخت جمشید و برچیده شدن شاهنشاهی هخامنشی ، این شهر تا چندی رونق و اهمیت خود را از دست داد….

نخستین باری که نیروی اسلام بر این شهر تاخت سال ۱۸ ه . ق در زمان خلافت عمر بود . در این سال سپاهیان تازی به سرکردگی (( عثمان بن ابی العاص )) پس از گشودن ناحیه شاپور و اردشیر خوره (( فیروزآباد )) و دارابگرد ، بسوی این شهر آمدند .

فرماندار استخر (( هیربد )) داماد یزدگرد سوم که پیش از آن نیز در پارس بوده ، و در یکی دو نبرد با تازیان دست و پنجه نرم کرده بود ، با در پیش گرفتن رویه مسالمت آمیز و پذیرش شرائط صلح و تعهد پرداخت باج و خراج ، موقتا” شهر را از ویرانی و تاراج و کشتار نیروی مهاجم در امان نگاهداشت .

ولی تسلیم و پرداخت باج بر مردمان خونگرم پارسی که چندین سده فرمانروای جهان بودهاند ، سخت ناگوار و گران بود و چندی نپائید که از فرمانبرداری امرای تازی سر پیچیدند .

ازاین رو در سال ۲۹ ه . ق (( عبدالله بن عامر )) سردار دیگر عرب پس از خوابانیدن شورش شهر گور ( فیروزآباد ) بسوی استخر شتافت . ساکنان شهر سخت پایداری کردند و رشادتها بروز دادند تا مگر تسلیم سردار تازی نشوند ، ولی سرانجام او با قهر و غلبه شهر را گشود و کشت و کشتار وحشتناکی نمود…

استخر در اثر شورشهای پی در پی و نرفتن زیر بار امرا و سرداران تازی و جنگهای خونین که در آنجا روی داد ، کم کم رو به ویرانی رفت تا در سال ۷۴ ه .ق که محمدبن یوسف ثقفی برادر حجاج شهر شیراز را گسترش داد و پایگاه خود قرار داد ، دیگر استخر از آن اهمیت و مرکزیت و آبادانی خود افتاد و گروهی از ساکنان آنجا بسوی شهر شیراز رفتند . دروازه اصفهان کنونی شیراز تا چند سده بنام دروازه استخر نامیده میشد ، یعنی دروازهای که بسوی شهر استخر میرفتهاند .

شهر استخر پیوسته رو بویرانی و رکود میرفت تا سرانجام بطوریکه نوشتهاند در سال ۴۳۶ ه . ق محی الدین ابوکالیجار بویهی شهر را بکلی ویران و ساکنان آنجا را بشیراز کوچانید و از آن پس این شهر مقدس و بزرگ پارس و بانوی شهرهای ایران پس از پانزده سده شکوه و جلال ، و شاهد بزرگیها و تاجگذاریها و جشنها و شادیها و نبردها و دگرگونیهای مهم تاریخی ، بطوری ویران گردید که دیگر روی آبادی ندید و از زیر خروارها خاک گذشت …